آموزش وپرورش شهرستان بافت (طرح درس - نمونه سوالات علوم چهارم - ریاضی چهارم -عکس ) شمع شب افروز معلم

این وبلاگ به امید خدا ی منان برای اطلاع رسانی ودراختیار گذاشتن اطلاعات ومسائلی راکه دریافت یاتهیه مینمایم امید دارم که دوستان درهرموردی که می توانند یاریم کنندتا این وبلاگ را به بهترین نحومدیریت کنیم من امیدوارم تابتوانم دراین وبلاگ مسائل1- آموزشی 2- اجتماعی3- مذهبی 4- فرهنگی 5- ادبیات وشعر 6- جاهاومناطق دیدنی 7-عکس های خوب وباحال 8- سؤالات درسی مقطع ابتدائیرادراختیار دوستان وهموطنان خودم قراردهم ودوست دارم که من را دراین زمینه یاری وکمک کنید امیدم اول به خدا بعداٌ به دوستان می باشد پس بیا تو

مختصری درمورد کلیله ودمنه
نویسنده : منصور - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠

مقدمه

کتاب کلیله و دمنه و یا  پنچه تنتره  بدون تردید یک اثر فرهنگی بزرگ است . این کتاب در سر تا سر جهان و به تمامی زبان های مهم ترجمه و منتشر شده است  و اساس کار در اغلب موارد مستقیم و یا غیر مستقیم بر ترجمه ای عربی از این کتاب استوار بوده است .
      ترجمه عربی این کتاب که گفته می شود شاهکاری در ادبیات عرب نیز محسوب می شود به قلم نابغه بزرگ ایرانی ابن مقفع است . او کتاب را در قرن هشتم میلادی از زبان پهلوی(فارسی میانه) به عربی بر گرداند

 این واقعیت تاریخی که نسخه پهلوی این کتاب  برگردانی از زبان مردم هند باستان بوده است قابل تردید نیست ولی ازاصل کتاب و نام مولف و هم چنین زمان تدوین کتاب اطلاعی در دست نیست. در این زمینه دانشمندان هندی و شرق شناسانی بزرگ دست به جستجو زده اند ولی  تلاش آن ها به دستاوردی قابل توجه منجر نشده است .  شاید موثق ترین  سخن  همان است که گفته اند کتاب در فاصله زمانی یکصد سال پیش و تا پانصد سال بعد از میلاد تدوین شده است . 
  برای آن که خوانندگان به نکات مهم متعلق به این کتاب حضور ذهن پیدا کنند، خلاصه سرگذشت کتاب را از دو دایره المعارف  معتبر در پیوست به همین مقاله آورده ایم .
 در اینجا فقط به بخشی از شرح لغت نامه دهخدا در مورد کتاب کلیله اشاره می کنیم  :

((...... حکایات پنجگانه نیز که «پنج تنتر» یعنی پنج کتاب نام دارد تهذیبی است از مجموعه ٔ قدیمی دیگری که بعقیده ٔ «هرتل » مستشرق آلمانی بتوسط یک نفر برهمن در حدود سنه 300 م . تألیف شده است  . یک نسخه از این مجموعه یعنی پنج تنتر بقول مشهور در عهد انوشیروان (531-579 م .) به دست ایرانیها افتاد و ایرانیها آن را با بعضی داستانهای دیگر هندی از سانسکریت به پهلوی ترجمه کردند و از مجموع آنها کتاب کلیله و دمنه را ساختند - .... ))

   ازعبارت فوق به روشنی استنباط می شود که از  اصل کلیله و یا پنچه تنتره که ایرانیان به ترجمه آن به زبان پهلوی کوشیدند اطلاعی در دست نیست . قریب به همین مطلب، عبارت زیر در دائره المعارف بریتانیکا آمده است:

((....ازکتاب اصلی که به سنسکریت بوده است همچنین از نویسنده  آن اطلاعی در دست نیست  و تنها چیزی که در مورد آن می توان گفت این است که این کتاب در فاصله زمانی  یک قرن قبل از میلاد تا پنج قرن پس از میلاد  تدوین شده است و در قرن ششم میلادی به زبان پهلوی (فارسی میانه ) به توسط یکی از پزشکان پادشاه ایران به نام برزویه ترجمه شده است...))
 


چرا کلیله را به هند نسبت میدهند ؟


   بدیهی است که اولین حجت برای این انتساب نقل حال از زبان برزویه است که درمقدمه عربی این کتاب آمده و نیزدر حکایت مفصلی که شاهنامه از آن سخن می گوید . این که کتاب از زبان مردم هند بوده است و به پهلوی ترجمه می شود و این که برزویه از سفر هندوستان آن را به ارمغان آورده است .همه این اطلاعات از زبان ایرانیان و در شرح حال این اثر است وهمه جای دنیا هم این مطالب را درست انگاشته اند . در مقدمه کتاب کلیله درهمه جا و به هرزبان که تنظیم شد  ، ناشرین و یا مترجمین کتاب، نام برزویه طبیب و شاهنامه فردوسی و انوشیروان را به عنوان قدیم ترین و مستند ترین اطلاعات از سر گذشت کتاب به خوانندگان آن عرضه می کنند . نکته ای که در  کانون توجه ما در این مقاله است تردید جدی در تعبیر و چگونگی برداشت از همین اطلاعات است .
    در زمان روی کار آمدن خسرو انوشیروان ، دوران امپراطوری گوپتا یعنی عصر طلایی هـنـد به پایان خود  می رسد5 و اقوام ترک و هیاطله به سر زمین هند یورش می برند . برخورد خسرو انوشیروان با همسایگان شرقی فقط محدود به جنگ و صلح با مردمانی است که میان دو امپراطوری ایران و هند ، قبل از انوشیروان و  پیش از پدر او  فاصله انداخته اند . برای همگان روشن است که بخش طولانی و اعظم سلطنت خسرو انوشیروان معطوف به مرز های غربی ایران وصرف برخورد های سیاسی و نظامی ومبادلات  فرهنگی با روم شده است .  شاید در هیچ نوشته ای معتبر جز نقل قول از ترجمه  پهلوی کتاب کلیله ،اشاره ای دال بر مبادله ای فرهنگی بین ایران و هند دیده  نشده است. این که در زمان انوشیروان سفیری فرهنگی از دربار ایران به  امپراطوری هند می رود ، فقط محدود به گمانی بر خاسته از سر گذشت همان کلیله و دمنه است که به اعتقاد نگارنده تا کنون درست تعبیر نشده است  ودیگرمنابع تاریخی هم گواه ارتباطی از این دست و یا نوعی دیگر، بین ایران و امپراطوری هند، در زمان انوشیروان نیست .
  سوالی که مطرح می شود این است : حال که سابقه  تبادل فرهنگی به شکل رسمی بین ایران و هند در زمان خسرو انوشیروان به چشم نمی خورد و سابقه ای روشن هم از کتاب وهم از مولف آن در کشور هـنـد  شناخته نیست، نباید خاستگاه کتاب را در جایی دیگر غیر از هندوستان  جستجو کرد؟ آن چه  که از مبدا کتاب می شنویم که همه از قول مترجمان ایرانی  است، آیا  با تصوری اشتباه همراه  نشده است ؟ آیا نمی  توان پذیرفت که با توجه به حوزه گسترده زبان سنسکریت در عهد باستان که از مرز های هند فراتر می رفت، این کتاب خارج از محدوده هند و در فاصله ای بعید از آن کشور و در جایی نزدیک به ایران تدوین شده  باشد؟
   هندوان از مکتوبات عهد باستان خود به خوبی حفاظت نموده اند و کتب  متعددی به زبان باستانی خود به یادگار دارند. ولی از اصل کتاب بسیار مهم شان (پنچه تنتره )، کتابی که به پهلوی برگردانده شد چرا نشانه ای را به دست نمی دهند ؟ اگر چه در فولکلورمردم هـنـد از دیر باز نشانه هایی ازمحتوای این  اثر وجود داشت ولی نوشته های معتبرو قدیمی هــنــد چرا اشاره ای به این کتاب  نمی کنند؟. این مطلب وقتی  عجیب تر به نظر می رسد که می بینیم  در هیج جا مانعی مذهبی هم  در  کار نبود تا فراموش شدن  کتاب مورد نظر را نتیجه امتناع مذهبی تصور کنیم .
        حال بار دیگر این سوال  مطرح می شود که آیا کلیله کتابی متعلق به جایی در بیرون مرزهای هـند باستانی نیست ؟ آن جا که مردمش به  سنسکریت سخن می گفته اند ولی منطقه ای بوده است  تحت نفوذ و یا متعلق به امپراطوری ایران ، یعنی همان جایی که نام می بریم .
 

  

مازندران باستان
 

  تلاش چند سال اخیر نگارنده  و پژوهش های اوگویای این مطلب است که مردم مازندران باستان ،مهاجرینی سنسکریت زبان  یا زبانی نزدیک به آن از شمال هــنـد بوده اند که در قرون اولیه پیش از میلاد و در زمان سلوکیان به  مازندران کوچانده می شوند. آن ها مردمی بسیار متمدن بشمار می آمدند وبازرگانان و برنجکاران و دامدارانی که به تدریج اساس حکومتی مستقل  را برای خود نزدیک دامغان و در حوزه تجن و سپس در مناطق وسیعی ازسواحل جنوبی دریای مازندران بر پا می کنند1 . می توان گفت به دلیل  سکونت مردمی هندو در مازندران و استیلای آنان است که شاهنامه ابوالقاسم فردوسی  در مواردی  دریای مازندران را دریای هندوستان و البرز کوه را کوه هندو بر شمرده است و این گمان  گویی زمانی دراز در عهد باستان رایج بود که مازندران  نیزهندوستان بوده است .این گونه نقل قول ها را فردوسی بر اساس اسنادی کهن و با رعایت امانت به نظم  کشیده است .
  پژوهشگری در مورد این نکته یعنی  موسوم بودن مازندران به هند از سوی شاهنامه به درستی چنین می نویسد :
   " در شاهنامه بارها از کوه البرز به نام کوه هندو و ازدریای مازندران به صورت دریای هند و از مازندران به عنوان کشور هندوان نام برده شده است و آشکار ترین اشاره به این مطلب در داستان طرد زال و باز یافتن او مشاهده می شود"2
   حال به سوال پیشین باز می گردیم ،نکات تاریخی که  تا کنون عنوان  گردید، گمان قبلی را که کلیله از هندوستان آمده  ، آیا تغییر نمی دهد ؟ آیا این احتمال  وجود ندارد که کلیله در  ایران و به دست مازندرانیان تدوین شده باشد3 ؟آیا سفیر فرهنگی انوشیروان یعنی کسی چون برزویه نمی توانست قبل از مرگ پدر انوشیروان یعنی قباد و به هنگام حکمرانی انوشیروان بریکی از ایالات ایران، به مازندران که در آن زمان خود به هندوستان اشتهار داشت سفر کرده  چنین کتابی را دریافت کرده باشد ؟
   می توان تصور کرد قبل از به زیر کشیده شدن حکومت مستقل و یا نیمه مستقل مازندران ، شخصی مانند برزویه سفری به مازندران داشته ، کتابی از خاندان کهن حاکمان آن را، که بر اساس پژوهش های اخیر نگارنده اصالت هندو داشته اند و به سنسکریت نیز سخن می گفته اند دیده  و سپس کتاب و یا ترجمه پهلوی آن کتاب را به دربار انوشیروان انتقال داده است  ؟            
    پس از سلوکیان مردم مازندران با گذشت زمان،به قومی بزرگ و پرجمعیت بدل می شوند4 .  طبق منابع تاریخی موثق که متفق القول عنوان می کنند ، استقلال سیاسی و فرهنگی  این مردم با پایان گرفتن سلسله اشکانی و روی کار آمدن اردشیر بابکان، سر سلسله ساسانیان، و حتی  پس از او و جانشینان اوهم پایان نمی گیرد . تا  آن که ، کاوس و یا همان کیوس فرزند قباد ساسانی در  نیمه اول قرن ششم میلادی و 92  سال پیش از هجرت پیامبر اسلام مرتکب تجاوزی خونین به مازندران  می شود و به دنبال قتل و غارت وحشیانه او  است که استقلال سیاسی و فرهنگی مردم مازندران، مردمی  که نام دیوdeva5 برای آن ها لقب بزرگان بود ، پس از قریب  به هشت قرن به پایان خود می رسد6 .  با وجود این ، قرن ها بعد از این فاجعه  هنوز هم  نشانه های جدی از سابقه رونق فرهنگی مردم مازندران نمایان است .می بینیم که کتابی دیگر یعنی کتاب ارزشمند مرزبان نامه در قرن دهم و یا یازدهم میلادی به توسط مرزبان ابن رستم طبری و به زبان طبری(مازندرانی) تنظیم شده است، این کتاب نشانگر فرهنگ غنی مردم مازندران و مهارت آن ها درامر کتابت به ویژه نوشتن داستان از زبان حیوانات است . کتاب مورد اشاره در قرن چهارده میلادی(هفتم هجری) به توسط نویسنده ای  فارسی زبان به نام سعدالدین  وراوینی به فارسی بازنگاشته شده است.
    مرتبه بلند کتاب مرزبان نامه، باز گو کننده فرهنگ ریشه دار مردم مازندران است و از این رو پدیداری کتاب بزرگی چون کلیله از بستر فرهنگ این مردم ، با توجه به پیشینه فرهنگی آن ها  و شواهدی که پیش از این آورده ایم نباید دور از انتظار باشد.
   نگارنده امیدوار است بر همگان روشن شود که این متاع فرهنگی ارزشمند یعنی کتاب بزرگ کلیله و دمنه از زمانی که خلق شد ریشه در خاک ایران و در مازندران داشته است .


                                             اسفند 1387   - ساری

 


                           

                                                                                                                                                                   

 

پا نویس:

1- برای آگاهی از مطلب،  ر.ک. دوکتاب منتشر شده از سوی نگارنده که نامشان در کتابنامه آمده است.  و  مقاله کوه اسپروز کجا است؟ درماهنامه گیله وا شماره 102 و مقالات منتشر شده دیگر .

2- سودای گشودن مازندران  دکتر هوشنگ دولت آبادی - مجله بخارا شماره 62 خرداد و شهریور 86

3- کهن ترین تدوین برای پنجه تنتره به شکلی مستقل و از نوع هندی آن در قرن دوازده میلادی و به توسط نارایانا و در بنگال بوده است . سال تدوین این کتاب ظاهراً قریب  شش قرن پس از ترجمه برزویه طبیب بوده است .
 آن چه که در این مقاله به آن رسیده ایم بیان این مطلب است که پنجه تنتره در شکل کلیله که موضوع ترجمه  برزویه و ابن مقفع بوده است احتمالاً توسط یک نفر مازندرانی تدوین شده است، یعنی، تدوین کتاب به زبان مردم  مازندران در زمانی  قدیم تر ازسده ششم میلادی انجام گرفته است .  درخواست این کتاب از سوی انوشیروان ، از شاه مازندران، با توجه به  تاریخ و سر گذشت مردم مازندران که موضوع تحقیق نگارنده بوده ، محتمل تر است و توجیه آن آسان تر از گمان رایج است . گمان رایج این است که کتاب به درخواست انوشیروان از پادشاه هندوستان و توسط برزویه به ایران رسیده است .  سندی دال بر وجود ارتباطی از این دست بین انوشیروان و پادشاه هند در جایی دیگر از منابع تاریخی منعکس نشده است . اما چنین رابطه ای بین شاه مازندران و انوشیروان که قبل از مرگ پدرش قباد در مناطقی از ایران حکمران و یا فرماندار بوده است بسیار عادی به نظر می رسد  و در متن مقاله عنوان نموده ایم که بر اساس بعضی نکات در شاهنامه، به مازندران باستان در طول دوره ای از تاریخ ایران هندوستان اطلاق می شده است . این نکته را نیز یاد آور شدیم که  بر اساس گزارشات تاریخی  قبل از آغاز سلطنت انوشیروان، مازندران  به دست برادرش کیوس قتل عام و غارت  می شود و به استقلال سیاسی و فرهنگی مردم آن جا پایان داده می شود .
 
4-  آثار باقیمانده از شبکه های آبیاری و اسامی سنسکریت متعلق به نهر ها و آبادی ها که خود شناسنامه ای تاریخی است و سطح زیر کشت برنج، نشانگر جمعیت بالنسبه زیاد ساکن در مازندران عهد باستان است . بر اساس نظر کارشناسان، غله ارزشمند برنج در ازدیاد جمعیت جهان نقشی بسیار موثر داشته است  و این موضوع شامل مردم شمال ایران نیز شده است چرا که آن ها اولین تولید کنندگان و مصرف کنندگان برنج در ایران بوده اند .

5- واژه دیو در اسطوره های ایرانی موضوعی پیچیده را در مقابل  پژوهشگر  قرار می دهد. شاید مهم ترین عامل دراین پیچیدگی، پوشیده باقی ماندن نقش تاریخی مهاجرت هندوان متمدن به مازندران است . جابه جایی این مردم از شمال هـنـد به مازندران با  آغازسلسله اشکانیان همزمان بوده است  . آن زمان و تا قرن ها بعد بزرگان همین مردم دارای لقب احترام آمیز دیو بوده اند. لفظی مشابه نیز در ادبیات مردم فلات ایران مرسوم بوده است ، واژه دیو با مفهومی اهریمنی . این مطلب ریشه سوء تفاهمات و گاهی هم سوء استفاده های سیاسی  شده است . به اعتقاد نگارنده بیان نقش تاریخی مردم  مازندران قبل از اسلام مساله ای است که باید بسیار به آن پرداخت .
اسطوره تهمورث دیو بند در شاهنامه به احتمال بسیار با دیوان مازندران که بزرگان مردم خود و احتمالاً بازرگان نیز بوده اند مرتبط است . به ویژه آن جا که  دیوان مازندران متعهد به  تعلیم دانش به پادشاه تهمورث  ویا احتمالاً افراد متعلق به او می شوند . این  اسطوره  یکی از مهمترین جلوه های حضور مردم مازندران در شکل گیری فرهنگ و تمدن ایرانی پس از سقوط هخامنشیان و در آغاز شکل گیری امپراطوری اشکانی است . فردوسی در وصف این مردم چنین می سراید :

                          چـــو آزاد گشــتنـد از بــنـــد او      بجــســتنــد نــاچــار پــیــوند او
                          نبشــتن بـه خسرو بــیاموخـتنـد      دلش را بــه دانش بــیافروخــتند
                        نبشتن یکی نـه که نـزدیـک سـی     چه رومی چه تازی و چه فارسی
                         چه سغدی چه چینی و چه پهلوی     زهر گونـه ای کان همی بشنوی

شاید این نکته نیز جالب باشد که یاد آور شویم بر اساس یکی از افسانه های ایرانی تهمورث شاه ایران همان است که امر به آغاز کشت برنج در طبرستان می کند .

6- انحطاط امپراطوری گوپتا در اواسط قرن ششم در هند و قطع  تجارت پر رونق دو کشور هند و روم و در نتیجه کاسته شدن از فعالیت تجاری دیوان مازندران از طریق جاده ابریشم (دامغان) می تواند دلیل ضعف مالی حکومت مازندران و در نتیجه غارت مردم آن به توسط شاهزاده ساسانی کاوس و یا همان کیوس باشد . به احتمال زیاد خراج به موقع و یا کافی این مردم همیشه ضامن استقلال و امنیت  آن ها در قبال حکومت قدرتمند مرکزی یعنی امپراطوری ایران بوده است  . عدم توانایی در انجام این کار  که با وقوع قحطی در فلات ایران هم زمان گردید، مسبب فاجعه ای عظیم برای ساکنان مازندران در نود دو سال پیش از  هجرت پیامبر اسلام می شود  . فردوسی در بیان همان قحطی چنین نقل می کند :
                       زخشکی خورش تنگ شد در جهان            مـیـان کـهـان و مـیـان مـهـان
                    زروی هــوا ابــر شــد ناپـــدیــــد              به ایران کسی برف و باران ندید
  کیوس فرزند بزرگتر قباد است . او است  که سه سال پیش از فوت پدرش قباد ، دست به غارت و قتل عام در مازندران می زند. 
پیوست 1
پنچاتنتره  ،لغت نامه دهخدا
پنچاتنترا. [ پ َ ت َن ْ ] (اِخ ) مجموعه ٔ مشهور قصص و داستانهای هندی که جنبه ٔ اخلاقی دارد و اساس کتاب کلیله و دمنه ٔ فارسی و عربی است . این مجموعه فضایل اخلاقی و اجتناب از رذائل و رعایت وظائف نسبت به خانواده و اجتماع و تدبیر ملک را بوسیله ٔ امثال و سخنان خدایان و مردم وحیوانات که احساسات و کلمات انسانی به آنها منسوب گشته تعلیم میکند و شامل پنج فصل است و به همین مناسبت آن را پنچا (پنج )، تن ترا (کتاب ) نامیده اند. صورت سانسکریت فعلی آن نسبةً جدید است و انشاء آن را به حکیمی برهمن بنام ویشنو کرمن  که در قرن پنجم میلادی میزیسته نسبت کنند معذلک اصل کتاب بسیار قدیم است و شاید به عصری که اعتقاد به تناسخ ظهور کرده مربوط باشد. بسیاری از داستانهای آن در ژالکس  بودائی دیده میشود و سرمشق قصص ازوپ  (ایسوپوس ) یونانی است . در رساله ٔ شرح حال عبداﷲبن المقفع فارسی (صص 38-39) آمده است : از قسمت اصلی یعنی داستانهای هندی کتاب کلیله و دمنه پنج حکایت آن (باب الاسد والثور، باب الحمامة المطوقه ، باب البوم والغربان ، باب القرد والسلحفاة، باب الناسک و ابن عرس ) بصورت مجموعه ای از قدیم در هندوستان معروف بوده و اکنون نیز اصل سانسکریت آن باقی است و خود این حکایات پنجگانه نیز که «پنج تنتر» یعنی پنج کتاب نام دارد تهذیبی است از مجموعه ٔ قدیمی دیگری که بعقیده ٔ «هرتل » مستشرق آلمانی بتوسط یک نفر برهمن در حدود سنه 300 م . تألیف شده است . یک نسخه از این مجموعه یعنی پنج تنتر بقول مشهور در عهد انوشیروان (531-579م .) به دست ایرانیها افتاد و ایرانیها آن را با بعضی داستانهای دیگر هندی از سانسکریت به پهلوی ترجمه کردند و از مجموع آنها کتاب کلیله و دمنه را ساختند - انتهی . برزویه اصل این نسخه (کلیلک و دمنک ) را از سفر هند با خود آورده به پهلوی ترجمه کرد. قصه ها و افسانه هائی که در میان ایرانیان راجع به طریق کشف این نسخه رایج شد گواهی میدهد که چقدر مردم این کشور به کتاب مزبور اهمیت میداده اند. تقریباً در همان ایام به زبان سریانی نیز نقل شد و چندی بعد ابن المقفع آن را به عربی ترجمه کرد (و ترجمه ٔ حال برزویه را به صورت دیباچه برآن افزود). سپس بلعمی آن را به پارسی از عربی برگردانید و رودکی آن را بفارسی نظم کرد و سایر شعرای ایران نیز آن را با مختصر تحریفاتی به شعر درآوردند یا مأخذ حکایات خود قرار دادند؛ از جمله کلیله و دمنه ٔ ترتیب داده ٔ نصراﷲ منشی و انوار سهیلی ، کاشفی و داستانهای بیدپای از بخاری . رجوع به ایران در زمان ساسانیان ترجمه ٔ رشید یاسمی ص 301 شود.
پیوست 2
   پنچه تنتره   دا ئره المعارف بریتانیکا
پنچه تنتره مجموعه ای پنج بخشی به شکل داستان و به زبان حیوانات که در نسخی بی شمار چه در هـند و چه در سایر کشورهای جهان  تا کنون منتشر شده است . ورود کتاب به اروپا قرن یازدهم میلادی با نام قصه های بید پای بوده است .  پنجه تنتره کتابی آموزنده برای زندگی است  و پند های برخاسته از موضوعات آن زیرکی و هوشمندی را  موثر ترازیاری جستن از دیگران نشان می دهد .
کتاب دارای مطالبی به نظم و نثر و در فرم پنج قسمتی است .  درمقدمه که خود بخشی از آن محسوب می شود آمده که کتاب آموزه های برهمنی دانشمند است با نام ویشنوسرمان  برای آموزش سه فرزند نا آموخته یک پادشاه .
 ازکتاب اصلی که به سنسکریت بوده است همچنین از نویسنده  آن اطلاعی در دست نیست  و تنها چیزی که در مورد آن می توان گفت این است که این کتاب در فاصله زمانی  یک قرن قبل از میلاد تا پنج قرن پس از میلاد  تدوین شده است . کتاب اصلی در قرن ششم میلادی به زبان پهلوی (فارسی میانه ) به توسط یکی از پزشکان پادشاه ایران به نام برزویه ترجمه شده است. این ترجمه نیز باقی نمانده ولی نسخه ای به زبان سریانی از این کتاب و نیز ترجمه معروف  آن از زبان پهلوی به عربی به توسط ابن مقفع (وفات در 760 میلادی ) به نام کلیله و دمنه ( نام دو شغال که در اولین حکایت کتاب از آنان نام برده می شود) باقی مانده است .  کلیله و دمنه ابن مقفع به نوبه خود به زبان سریانی وسپس در قرن یازده میلادی به زبان یونانی  ترجمه  شده است  . ترجمه اخیر به لاتین و به زبان های اسلاو  نیز  برگردانده شد.  ترجمه عبری از کتاب ابن مقفع در قرن دوازده میلادی  منشا ترجمه های  بسیار به زبان های اروپایی شده است .
ترجمه ترکی کتاب در قرن هفده میلادی با نام همایون نامه است ، بر اساس نسخه ای فارسی با نام انوار سهیلی و تاریخ آن قرن پانزده  میلادی است .
قصه های پنچه تنتره به کشور اندونزی نیز راه پیدا می کند. انتقال کتاب  شفاهی بوده و به کمک زبان کهن جاوه ای اتفاق افتاده است .
در هند نسخه ای با نام هیتو پادسا(اندرزهای نیکو )  به توسط  مولفی با نام نارایانا در قرن دوازده میلادی تنظیم شده  ، به نظر می رسد نسخه اخیر برداشت مستقلی از محتوای کتاب اصلی بوده است  . انتشار این کتاب در بنگال  بوده است .

کتابنامه :
1- ساری و آغاز تمدن برنج در مازندران و گیلان ، درویش علی کولاییان - نشر شلفین
2-   مازندرانی و سنسکریت کلاسیک - روایت واژه ها ، درویش علی کولاییان ،نشر چشمه
3-  تاریخ طبرستان رویان و مازندران - ظهیرالدین مرعشی - تصحیح برنهارد دارن
4-نمونه های نخستین انسان و نخستین  شهریار در تاریخ افسانه های ایران- آرتور کریستین سن - ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی  نشر چشمه
5-    شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی - بر اساس چاپ مسکو
6-    ایران در زمان ساسانیان - پروفسور آرتور کریستینسن- ترجمه رشید یلسمی - ویراستار دکتر حسن رضایی باغ بیدی .
7-    مرزبان نامه  بکوشش دکتر خلیل خطیب رهبر انتشارات صفی علیشاه

کلیله و دمنه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

صفحه‌ای از نسخه‌ای از کلیله و دمنه بتاریخ ۱۴۲۹ میلادی از هرات.

کَلیله و دِمنه کتابی‌است از اصل هندی که در دوران ساسانی به فارسی میانه ترجمه شد. کلیله و دمنه کتابی پندآمیز است که در آن حکایتهای گوناگون (بیشتر از زبان حیوانات) نقل شده‌است. نام آن از نام دو شغال با نامهای کلیله و دمنه گرفته شده‌است. بخش بزرگی از کتاب اختصاص به داستان این دو شغال دارد.

مجتبی مینوی درباره این کتاب می گوید: کتاب کلیله و دمنه از جمله آن مجموعه‌های دانش و حکمت است که مردمان خردمند قدیم گردآوردند و «بهرگونه زبان» نوشتند و از برای فرزندان خویش به میراث گذاشتند و در اعصار و قرون متمادی گرامی میداشتند، میخواندند و از آن حکمت عملی و آداب زندگی و زبان می آموختند.[۱]

اصل و تاریخچهٔ کتاب [

کلیله و دمنه در واقع تألیفی‌است مبتنی بر چند اثر هندی که مهم‌ترین آنها پنجه تنتره (به سانسکریت पञ्चतन्त्र)به معنی پنج فصل و به زبان سانسکریت است. در روایات سنتی برزویه «مهتر اطبّای پارس» در زمان خسرو انوشیروان را مؤلف این اثر می‌دانند. نام پهلوی اثر کلیلگ و دمنگ بود. صورت پهلوی این اثر هم اکنون در دست نیست و در طول سالیان از بین رفته است. اما ترجمه‌ای از آن به زبان سریانی امروز در دست است. این ترجمه نزدیک‌ترین ترجمه از لحاظ زمانی به تألیف برزویه‌است.

ترجمه از پهلوی به عربی

پس از اسلام روزبه پوردادویه (ابن مقفع) آن را به عربی ترجمه کرد ترجمهٔ ابن مقفع بسیار مقبول افتاد و مظهری از فصاحت در زبان عربی تلقی شد. ترجمهٔ ابن مقفع امروز موجود است امّا میان نسخ مختلف آن گاه تفاوتهای زیادی دیده می‌شود.

صفحه‌ای از نسخه‌ای از کلیله و دمنه بتاریخ ۱۲۱۰ میلادی

ابن ندیم در الفهرست کلیله و دمنه را در شمار «کتابهای هند در افسانه و اسمار و احادیث» آورده‌است و دربارهٔ آن گوید:

کتاب کلیله و دمنه هفده بابست- و گویند هجده باب بوده که عبدالله بن مقفع و دیگران آن را ترجمه کرده‌اند، و این کتاب به شعر هم در آورده شده، و این کار را ابان بن عبدالحمید بن لاحق بن عقیر رقاشی کرده‌است و علی بن داود نیز آن را به شعر درآورده، و بشر بن معمده ترحمه‌ای از آن دارد که پاره‌ای از آن در دست مردم است. و من در نسخه دیدم که دو باب اضافه داشت و شاعران ایرانی این کتاب را به شعر درآورده‌اند که از فارسی به عربی ترجمه شده‌است. و از این کتاب مجموعه‌ها و منتخباتی است که ساخته گروهی مانند ابن مقفع و سهل بن هارون و سلم رئیس بیت‌الحکمه و ... [است].

ترجمهٔ‌عربی ابن مقفع پایهٔ ترجمه‌های دیگر قرار گرفت و کتاب از عربی به فارسی، یونانی، ترکی، اسپانیایی، روسی، آلمانی ترجمه شد.

ترجمه از عربی به فارسی

کلیله و دمنه چندین بار از عربی به فارسی دری برگردانده شده‌است. از جمله رودکی آن را به نظم درآورد اما امروز جز چند بیت پراکنده از آن باقی نمانده‌است.

در قرن ششم هجری نصرالله منشی (منشی بهرام‌شاه غزنوی) آن را به زبان فارسی ترجمه کرد. این ترجمه ترجمه‌ای آزاد است و نصرالله هرجا لازم دانسته‌است ابیات و امثال بسیار از خود و دیگران آورده‌است. ترجمهٔ نصرالله منشی همان ترجمه‌ای است که از آن به عنوان کلیله و دمنه در زبان فارسی یاد می‌شود. گاه نیز آن را کلیله و دمنهٔ بهرامشاهی خوانند.

ترجمهٔ دیگری که تقریباً مقارن با زمان نصرالله منشی صورت گرفته اما کمتر شناخته‌شده‌است توسط محمد بن عبدالله بخاری است که منشی دربار اتابکان موصل بود. برخلاف نصرالله منشی محمد بخاری به عبارت‌پردازی نپرداخته و کاملاً به متن اصلی وفادار مانده‌است. خود این موضوع را تصریح کرده‌است*[۱]

البته پس از رودکی و پیش از این دو تن نیز ترجمه‌های زیادی از این اثر صورت گرفته بود ولی هیچ‌یک به دست ما نرسیده‌است. نصرالله منشی خود در دیباچهٔ ترجمه‌اش به این موضوع اشاره کرده‌است.*[۲]

آخرین تحریر کلیله و دمنه متعلق است به ابوالفضل علّامی ادیب پارسی‌گوی هندی. نثر این اثر روان و صحیح است. علامی به این ترجمه نام عیاردانش داده‌است.

ترجمه از سانسکریت به فارسی

این نکته نیز جالب توجه‌است که یکبار نیز به فرمان پادشاه ادب‌دوست هند اکبر شاه همایون کتاب پنجه تنتره مستقیماً از سنسکریت به فارسی ترجمه شده‌است. مسئول این ترجمه شخصی بود به نام مصطفی خالقداد عباسی. به گفتهٔ او «حکم شد که هرچه خشک و تر در آن کتاب باشد به همان ترتیب رقم نماید تا قدر تفاوت اصل سخن و ترتیب آن و زیادتی و نقصان ظاهر گردد.»

بازنویسی از فارسی به فارسی

ملا حسین کاشفی در قرن دهم هجری تصنیفی (بازنویسی‌ای) از روی کلیلهٔ بهرامشاهی ترتیب داد و نام اثر را انوار سهیلی گذاشت. بعدها شیخ عبدالکریم سودائی دستگردی این کتاب را به صورت منظوم در آوردکه این کتاب به همین نام بعد از انقلاب اسلامی ایران در سال۱۳۷۰ منتشر شد.[۲]

 

بابهای کلیله و دمنه

پیشتر گفتار ابن ندیم پیرامون بابهای کلیله و دمنه ذکر شد. در ترجمهٔ سریانی‌ای که از روی متن پهلوی صورت گرفته‌است کلیله و دمنه ده باب است:

  • 1. باب شیر و گاو
  • 2. باب کبوتر و طوق‌دار
  • 3. باب بوزینه و سنگ‌پشت
  • 4. باب بی‌تدبیری
  • 5. باب موش و گربه
  • 6. باب بوم و زاغ
  • 7. باب شاه و پنزوه
  • 8. باب تورگ (شغال)
  • 9. باب بلاد و برهمنان
  • 10. باب شاه موشان و وزیرانش

در کلیله و دمنهٔ نصرالله منشی، در فصل مقدمهٔ ابن مقفع آمده‌است که کلیله و دمنه پانزده باب است و در اصل کتاب که متعلق به هندیان بوده‌است ۱۰ باب بوده‌است و پارسیان پنج باب دیگر به آن افزوده‌اند. بابهای با اصل هندی به صورت زیر ذکر شده‌است:

  • 1. الأسد و الثَّور
  • 2. الفحص عن امر دمنة
  • 3. الحمامة المطوّقة
  • 4. البوم و الغربان
  • 5. الملک و الطّایر فَنزة
  • 6. السِّنَّور و الجُرَذ
  • 7. الاسد و ابن آویٰ
  • 8. القِرْد و السُّلَحْفاة
  • 9. الأسوارِ و اللَّبْوَة
  • 10. الناسک و الضَّیف

بابهای الحاقی پارسیان از قرار زیر است:

  • 1. برزویة الطبیب
  • 2. الناسَکَ و ابنِ عِرْس
  • 3. البلار و البراهمة
  • 4. السّائِحِ و الصّائِغ
  • 5. ابن المَلِک و أصحابِه

در ترجمهٔ بخاری

این بخش از این نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

نسخه‌شناسی

کلیله و دمنه در پاریس به سال ۱۸۱۶ م توسط دانشمند دی‏ساسی همراه با معلقه لبید بن ربیعة المخضرم به طبع رسید.

ولف ترجمه کلیله و دمنه به آلمانی را در اشتوتکارت در سال ۱۸۳۷ م منتشر ساخت. این ترجمه مجددا در سال ۱۸۳۹ منتشر شد.


comment نظرات ()